عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

302

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

و حالات حمله و نزاع و غلبه و كيفيّت مرگ شاه را مجسّم ساختند و در حضور مادر شاهزاده بازى كردند همين كه بكيفيّت ميدان جنگ واقف گرديد و دانست كه پسرش بچه ترتيب از ميان رفته است از متّهم ساختن پسر زنده‌اش خوددارى كرده به زودى تسليت يافت . داستان مهبود انوشيروان را وزيرى بود مهبود نام كه بسيار دانشمند و از محارم او محسوب و داراى نفوذ كامل در او بود . مهبود همه روزه در موقع ناهار پادشاه ظرفى از بهترين غذاها تهيّه كرده توسط دو پسرش براى او ميفرستاد خوان سالار انوشيروان بنام آزرونداد نهايت عداوت را با مهبود داشت و نفع خود را در زوال دولت او مىپنداشت مدام در فكر افول كوكب اقبال او بسر برده فرصت مىجست كه او را نزد پادشاه متّهم ساخته نابود كند ولى شاه از فرط محبّت و اطمينانى كه نسبت به مهبود داشت گوش به اين تهمت‌ها نميداد . خوان سالار با جهودى كه علاوه بر اشتغال بطبابت سحر و جادو هم پيشهء خود ساخته بود « 1 » طرح دوستى ريخت و كينهء خود را با مهبود و شرح سعايت‌ها كه از او در نزد پادشاه كرده و از لحاظ محبّت انوشيروان به او بىنتيجه مانده با وى در ميان نهاد و تقاضا كرد كه بهر وسيله‌اى شود حيله‌اى برانگيزد كه او را نابود كند و در عوض مبلغ خطيرى بستاند يهودى گفت : اگر در ميان غذاهائى كه مهبود براى شاه مىفرستد غذائى وجود داشته باشد كه با شير تهيّه شود من سحرى دارم كه چون خوانده بر چنين غذائى دمند فورا بسمّ مبدّل گردد آزرونداد گفت : بيشتر اوقات غذاهاى مزبور با شير تهيّه شده است يهودى گفت اگر چنين غذائى را كه از طرف مهبود براى شاه برند بتوانى به من ارائه كنى بآرزوى خود خواهى رسيد آزرونداد گفت : براى من خيلى سهل است تو حاضر براى عمليّات باش . از آنوقت همه روزه خوان سالار يهودى را بعمارت خود در دربار انوشيروان آورده اوقات خود را با او مىگذرانيد كه مردم تصوّر كنند با او شور طبّى مىكند . از قضا يكروز كه يهودى با او بود پسران مهبود به عادت يوميّه با ظرف نقره و روپوش

--> ( 1 ) هنوز هم اكثر به همين قبيل امور اشتغال دارند !